نوشته ها و عکس های گیلدا اسماعیلی |

من اين جا بس دلم تنگ است
و هر سازي كه مي بينم بدآهنگ است
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بي برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان هر كجا آيا همين رنگ است؟!

به امید آزادی تمامی خبرنگاران...
روز خبرنگار گرامی باد!!!
استانبول از جهات گوناگون يكي از مهم ترين شهرهاي جهان محسوب مي شود.اين شهر از طريق تنگه ي "بسفر" دو قاره ي آسيا و اروپا را به يكديگر متصل مي كند و از نظر تاريخي روزگاري پايتخت امپراتوري روم بوده.
اما اگر بخواهيم از نظر "ترين ها" به آن بنگريم ، استانبول داراي بلندترين برج تاريخي در جهان است.

اين برج ۶۲ متري "گالاتا" نام دارد كه در سال ۱۳۴۸ ميلادي توسط جمهوري نشينان جنوايي بنا شده است. دليل ساخت آن حفظ منطقه از هرگونه تعرض بوده است ؛ اما امروزه به عنوان يكي از مراكز گردشگري استانبول شناخته مي شود و با مغازه هايي كه در اطراف آن قرار دارد و صنايع دستي تركيه را مي فروشند ، در جذب توريست موفق بوده است.

اين برج ۹ طبقه در سال ۱۹۶۷ بازسازي و براي ۷ طبقه ي نخستين آن آسانسور كار گذاشته شده و طبقه ي آخر آن به صورت كلوپ شبانه در آمده است.اگر صبح يا بعد از ظهر به گالاتا مي رويد ، مي توانيد قهوه ترك مخصوص تركيه را كه غليظ است و با آن چه در ايران مي خوريم بسيار تفاوت دارد را امتحان كنيد.
وقتي در طبقه ي نهم برج گالاتا مي ايستيد ، به معناي واقعي استانبول را در زير پاهاي خود داريد.
قسمت كلي تري از آسيا را مي بينيد و شيرواني هاي يك دست نارنجي را كه گنبدهاي خاكستري رنگ را احاطه كرده اند. همه چيز از آن فاصله آن قدر كوچك شده است كه دوست داريد خم شويد و مانند قطعات پازل آن ها را جا به جا كنيد.

زيباترين نماي تنگه ي "بسفر" نيز از بالاي اين برج ديده مي شود.

مي دانم بيشتر به قصد خريد به تركيه سفر مي كنيد.اما اگر به استانبول رفتيد ، حتما سري به اين برج بزنيد و در كم تر از ۳۰ دقيقه كل شهر را ببينيد!
ساعت كار "گالاتا" ۹ صبح تا ۸ شب مي باشد و بعد از ساعت ۸ فقط رستوران باز است.
قيمت بليط براي خارجي ها ۱۰ لير (حدود ۶ هزار تومان) است.
در استانبول سعي كنيد آدرس ها را خودتان پيدا كنيد و فقط از مغازه داران سوال كنيد ، چون به ندرت فردي كه انگليسي صحبت مي كند را مي توانيد پيدا كنيد. راننده تاكسي ها هم شهر را بلد نيستند حتي مكان هاي معروفي مثل اياصوفيه را!
اما پيدا كردن برج گالاتا سخت نيست!
اگر خيابان استقلال در ميدان تكسيم را تا انتها برويد در سمت راست خود "گالاتا" را پيدا مي كنيد.
خانم عليرضايي از كارمندان دائم روابط عمومي به سوالات من پاسخ دادند.

.افرادي كه در خانه ي هنرمندان نمايشگاه برپا مي كنند خودشان به شما پيشنهاد مي دهند يا شما به طريقي با آن ها آشنا مي شويد و دعوت به همكاري مي كنيد؟
اين مرحله از كار ما داراي دو بخش است.خود هنرمندان به ما پيشنهاد هم كاري مي دهند ولي برگزاري نمايشگاه بر عهده ي خانه ي هنرمندان است.
.ترتيب برگزاري آن ها اولويت خاصي دارد؟
بستگي به كيفيت كارها و نظر كارشناسان خانه ي هنرمندان ايران دارد.
.به شخص بستگي ندارد؟
نه،البته پيشكسوت ها اولويت دارند ولي لزوما باعث منع برگزاري نمايشگاه براي ديگران نيست.خانه ي هنرمندان ايران به معرفي هنرمندان جوان توجه ويژه اي دارد.
.مبلغي كه دريافت مي كنيد به چه صورت است؟
تنها در صورتي كه آثار هنرمند به فروش رود ۳۰ درصد از كل مبلغ به خانه ي هنرمندان تعلق مي گيرد در غير اين صورت مبلغي دريافت نمي شود.
.آيا بولتن خبري داريد؟
چيزي به شكل بولتن نداريم ولي يك سايت خبري به آدرس www.iranartists.ir داریم که خبرهای خانه ی هنرمندان را پوشش می دهد.
.تبلیغات فقط از طریق سایت می شود؟
به لحاظ اطلاع رسانی وب سایت کامل است ، علاوه بر زمان و نحوه ي برگزاري هر نمايشگاه گزارشي تصويري پس از اتمام آن در سايت قرار مي گيرد. یک بنر اطلاع رسانی نيز براي تبليغ نمايشگاه ها داريم.
.با روزنامه ي خاصي هم كاري مي كنيد؟
هم كاري بسيار نزديكي با تمامي خبرگزاري ها و رسانه ها داريم.دو روز پيش از هر برنامه اخبار مربوط به نمايشگاه ها را به تمامي روزنامه ها ، خبرگزاري ها و هر فرد و نهادي كه درخواست كند مي دهيم و بلافاصله پس از برگزاري گزارش آن را كه توسط روابط عمومي خانه ي هنرمندان تهيه مي شود براي آن ها ارسال مي كنيم.
.خبرنگارها براي تهيه ي گزارش از نمايشگاه ها نياز به مجوز دارند؟
تنها كارت خبرنگاري كافي است و چون ارتباط تنگاتنگ با رسانه ها داريم و تمام خبرنگارها را مي شناسيم از اين نظر مشكلي نداريم.
.تا به حال از نمايشگاهي استقبال گسترده اي شده كه خودتان انتظار آن را نداشته باشيد؟
البته!معمولا هنرمند مشهوري وقتي كاري از خود در نمايشگاهي ارائه مي دهد ميزان فروش آن افزايش چشم گيري نسبت به ساير نمايشگاه ها پيدا مي كن.آقاي رضا كيانيان حدود دو سال پيش نمايشگاه هاي كارهاي دستي درست شده از چوب هاي خشك كنار دريا برگزار كردند كه تا به حال پرفروش ترين نمايشگاه خانه ي هنرمندان بوده است.
.نحوه ي برگزاري كلاس ها چگونه است؟
ما كلاس نداريم.دو كارگاه داريم.خانه ي هنرمندان از ابتدا سعي داشته است يك پله از ساير مراكز بالاتر باشد بنابراين كارگاه ادبيات ، نقاشي ،تئاتر ، داستان نويسي ، خوش نويسي در سطح حرفه اي برگزار مي كند.اما هيچ گاه كلاس آموزشي از دوره ي مبتدي تا پيشرفته مانند فرهنگ سراها برگزار نكرده است.
.آيا خانه ي هنرمندان عضو مي پذيرد؟
خير ، بخشي از فعاليت هاي ۹ انجمن صنفي هنري مستقل زير نظر خانه ي هنرمندان است.اين انجمن ها شامل انجمن نقاشان ، مجسمه سازان ، گرافيست ها ، خوش نويسان ، خانه ي تئاتر ، خانه ي سينما ، خانه ي موسيقي ، خانه ي شاعران ، و جامعه ي مهندسان معمار است.علاوه بر اين ۹ انجمن با چند انجمن كوچك تر نيز هم كاري مي كنيم كه عضويت شوراي عالي ما را ندارند اما فعاليت هايشان وابسته به خانه ي هنرمندان است.مثل انجمن عكاسان ايران شهر ، انجمن عكاسي مطبوعات ، انجمن عكاسان ايران و جامعه ي مهندسان شهرساز.در گذشته با انجمن هاي ادبي نيز هم كاري مي كرديم كه امروزه به دليل مميزي هاي وزارت ارشاد و ناگزيري ما از پيروي از آن ديگر با آن ها كار نمي كنيم چون معتقديم هر انجمني بايد مجوز وزارت ارشاد را داشته باشد.
و با تمام افق هاي باز نسبت داشت
و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد
صدايش كه به شكل حزن پريشان واقعيت بود،
مي خواند:
"هومته ، هوخته ، هورشته"
او با "ز" زندگي آغاز مي شد
و "ر" راح روح بود
و "ت" تنهايي مونس او
و "ش" شوق همدم او
و "ت" ترنم بهار را به همراه داشت
او "زرتشت" بود

۶ فروردين ، ميلاد زرتشت ، خجسته باد!
زرتشت به پاكي معنا بخشيد
و به راستي ، تجسم
و به مهر ، تبلور
زرتشت عطر و طعم هستي را به همراه داشت!
"غروب آخرين سه شنبه ي سال است.خانه تكاني صبح امروز به پايان رسيده ، جارويي كه خانه را با آن تميز كرده اند وسط حياط مي سوزد و همه از روي آن مي پرند، زردي من از تو....سرخي تو از من!غم و ناراحتي را در آتش مي سوزانند تا با شادي به استقبال سال جديد بروند.كوزه ي كهنه اي را از بام خانه به پايين پرتاب مي كنند تا قضا و بلا از خانه دور شود.پس از پايان مراسم دختران و پسران جوان نيت مي كنند و با چادري بر سر به قاشق زني مي روند؛اگر چيز خوبي مثل ميوه دريافت كنند نيت آن ها برآورده مي شود،اما اگر چيزهايي بد بو مثل سير و پياز در كاسه هايشان بگذارند به اين معني است كه نيتشان برآورده نمي شود............."
اين قصه را بارها شنيده و خوانده ايم و از آن لذت برده ايم اما خود هيچ گاه چهارشنبه سوري واقعي را تجربه نكرده ايم.حتي ديگر در روز چهارشنبه سوري بته اي براي سوزاندن پيدا نمي كنيم!
رسانه هاي جمعي هم ، تنها مردم را از خطرات سوختن و قطع عضو و زنداني شدن تا پايان نوروز به دليل شادي و پايكوپي در خيابان ها مي ترسانند و در از بين رفتن آن سهم ويژه اي دارند.به خصوص تلويزيون كه از يك هفته قبل تبليغات منفي خود را آغاز مي كند و با نشان دادن فيلم هاي سينمايي جذاب در آن شب سعي در خانه نشين كردن مردم دارد!
امروز از اين سنت قشنگ ، فقط صداهاي ترسناك انفجار ، ماشين هاي گشت و نيروهاي بسيج به جا مانده!
اما هنوز هم ايرانيان -هر كجا كه باشند- در اين شب آتش را بر پا مي دارند ، در كوچه ها ، جلوي در خانه ها ، در حياط و پشت بام و حتي با تكه پنبه اي در آشپزخانه ي آپارتمان هاي كوچك!
چهارشنبه سوري ، بر همه ي كساني كه آتش را زنده نگه مي دارند خجسته باد!

بدون شک او هنوز هم تاثیر گذارترین شاعر ایرانی است؛که اگر این چنین نبود پلیس برای پایین کشیدن عکس او به کافه های تهران سرک نمی کشید!!!
هفتصد سال بعد،انسان ها به سیاره ای دیگر رفته اند و جز زباله و بقایای زندگی آن ها چیز دیگری بر روی زمین نمانده است! وال-ای روبات آشغال جمع کنی است که وظیفه ی سر و سامان دادن به این خراب کاری ها را دارد. او در حین کار وسائل جالب را جدا و به اتاق کوچک خود می برد.
یکی از این اشیا ، فیلم "سلام دالی" است ، که وال-ای هر شب به تماشای آن می نشیند و با دقت خاصی به این که انسان ها چگونه با عشق دست یکدیگر را می فشارند ، نگاه می کند. اما به جز یک سوسک -که اگر دستانش را بگیرد له می شودـ موجود زنده ی دیگری بر روی زمین وجود ندارد که بتواند عاشق آن شود!
در یکی از روزها که وال-ای مشغول به کار بود ، با آمدن صدای مهیبی سفینه ای بر روی زمین فرود می آید و از آن رباتی سفید رنگ به نام ایو برای یافتن حیات بر روی زمین بیرون می آید.
وال-ای ابتدا از او می ترسد ، اما به دلیل حس کنجکاوی به دنبالش می رود و با دیدن دست هایش عاشقش می شودو او را به اتاق کوچک خود می برد و وسایل جالبی را که پیدا کرده نشانش می دهد. ایو به آتش فندک علاقه نشان می هد و از دیدن کیسه های بادکنکی-همان هایی که دور وسائل شکستنی می پیچند- خنده اش می گیرد!وال-ای برای ایو فیلم می گذارد و به تقلید از آن برایش می رقصد،دستانش را در دست می گیرد و گیاه کوچکی را که در کفش کهنه ای کاشته است ، به او می دهد.ماموریت ایو با دریافت آن تمام و به طور اتوماتیک خاموش می شود! سفینه برای بردن ایو به زمین برمی گردد ، در لحظه ی آخر وال-ای خود را به آن می رساند و به سیاره ای که انسان ها در آن زندگی می کنند وارد می شود؛به کمک آن گیاه کوچک و به همراه ایو انسان ها را به زمین برمی گرداند!
وال-ای؛ آخرین محصول پیکسار-والت دیزنی به کارگردانی اندرو استنترن و گویندگی بن برت (وال-ای)، الیزا نایت (ایو) و جف گارلین (کاپیتان) مبارزه ی انسان و ماشین را برای تسلط بر زمین به تصویر می کشد.
وال-ای نشان می دهد که لطافت، لازمه ی یک رابطه ی عاشقانه نیست و ما باید برای زمانی آماده شویم که عشق را نه بین انسان ها که در میان سازه هایشان پیدا کنیم و معنای "رقص" را از زبان دایرة المعارف رایانه دای خود بشنویم!
امسال ۴۷۰ خبرگزاری و نشریه در این نمایشگاه شرکت کردند.خبرگزاری فارس ، ایسنا ، ایرنا ، ایسکا و... روزنامه های ایران ، کیهان ، اطلاعات و همشهری غرفه های مخصوص به خود را داشتند.
روزنامه ها و هفته نامه های استانی ، کودکان ، اقتصادی ، ورزشی و خبرگزاری های خارجی در بخش هایی مجزا دارای غرفه داشتند.
روزنامه ها و مجلات وابسته به بخش خصوصی جایی در این نمایشگاه نداشتند.
جالب ترین قسمت نمایشگاه موزه ی مطبوعات بود ، البته منظور از موزه دیوار نسبتا کوچکی بود که بر روی آن نمونه ی اولین روزنامه های ایران نصب شده بود.
در اخبار هم آمده بود که رییس جمهور در روز آخر به صورت کاملا اتفاقی پیش از آن که غرفه ها گشوده شوند به نمایشگاه رفتند و در دفاتر یاد بودشان جمله ای با امضای خود نوشته بودند و در مصاحبه ای اظهار داشتند که نشریات "آشپزی" بیش از سایر نشریات توجهشان را جلب کرده!
دلم نیامد این عکس را نگذارم ، غرفه ای که می توانست جایگاه "شهروند امروز" باشد، به نماز خانه تبدیل شده بود!!
این روزها در ایران نباید به چیزی دل بست! مخصوصا اگر روزنامه و هفته نامه و ماهنامه و هر نوع نشریه ی دیگری باشد.
این هفته ، هفته ی خوبی برای خوانندگان هفته نامه ی "شهروند امروز" نبود. هفتاد و یکمین شماره ی این نشریه ، آخرین شماره ای بود که چاپ شد و بعد از "شرق" و "هم میهن" ، "شهروند امروز" نیز توقیف شد!
شنیدنش عجیب نبود! مدت ها بود که مخاطبان احتمال توقیفش را می دادند.
بعد از ظهرهای یک شنبه که برای خرید آن می رفتم ، روی دکه نبود. از فروشنده می پرسیدم "شهروند" دارد یا نه پاسخ می داد :"تمام شده." اما این هفته که سراغ "شهروند" را گرفتم چون می دانست مشتری دائم آن هستم مجله را از زیر پیشخوان بالا آورد ، لوله شده به دستم داد و گفت :"از هفته ی دیگه دنبالش نیا!! "
تا به حال مجله ای مانند "شهروند امروز" در ایران نداشتیم ، که در حد نشریات موفق خارجی مثل "اشپیگل"باشد. موضوعات ، محتوا ، تیترها ، عکس ها و... با تمام روزنامه ها و مجله های دیگر تفاوت داشت.
این هفته کسی "شهروند" را نخواند ، فقط آن را با حسرت ورق زد. مطالعه ی آن ماند برای هفته های بعد ، هفته هایی که دیگر "شهروند امروز" منتشر نمی شود!
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|